محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

335

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

آمده . « 21 » تنبسه - [ بنون و باى موحده . به وزن مدرسه ] قالى باشد و طنفسه معرب آنست . تمنده - [ به ميم . به وزن مدرسه ] كژ زبان باشد كه درست نتواند تكلم كرد و او را در تازى فافا گويند و تمده نيز آمده [ بحذف نون ] و در سامى فى الاسامى بمعنى شخصى آمده كه زبان او بفاء گردد و حرف دگر خوب نتواند گفت و در فرهنگ تلنده نيز آمده كه بجاى ميم لام باشد . تفسيده - [ بسين مهمله . به وزن رنجيده ] يعنى گرم شده . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت داغ فرمانش چو تفسيده شد از آتش بأس « 1 » * نسخهء اول از ان شانهء ايام گرفت و تبسيده نيز گويند . تن‌زده - يعنى خاموش شده . مثالش شاعر گويد : شعر از بد و نيك خلايق تن زده * نفس بد فرماى را گردن زده تتره - [ بتاى قرشت و راى مهمله . به وزن قطره ] همان تتربو كه مرقوم شد بمعنى تمسخر و لاغ . مثالش سوزنى گويد : شعر ليكن كنم بار دگر ، كدبانوييها « 2 » بيشتر * گه زير باشم گه زبر ، بىريشخند و تتره‌اى ترغازه « 3 » - [ براى مهمله و معجمه و غين معجمه . به وزن دروازه ] در فرهنگ بمعنى غالب و كسى كه از روى غلبه حكمها كند آمده . مثالش مولوى مثنوى : بيت كه كنزا كنت مخفيا و قد احببت ان اعرف * براى جان مشتاقان بر غم نفس ترغازه « 3 » توده - در تحفه تل و پشته و خرمن غله و غيره نيز باشد . « 22 » مثالش شيخ سعدى گويد بمعنى دوم : بيت يكى غله مرداد مه توده كرد * ز تيمار آن خاطر آسوده كرد تله - دام باشد از هر نوع كه باشد . مثالش ابن يمين گويد : بيت نفس نفيس او نشود خاضع فلك * سيمرغ را كسى نفكندست در تله و در نسخهء حليمى بمعنى جايى كه چاروا بندند و او تو كه بر جامه نهند نيز آمده . « 23 » تاه و ته و لاى - مرادفند هر سه بمعنى طاق ضد جفت « 4 » . چنان كه حكيم سوزنى فرمايد : بيت همتاه شه شرق ز كس نشنود « 5 » اين ماه * زيرا ملك الشرق ز همتاهان تا هست و در مؤيد بمعنى زنگ شمشير نيز آمده و ته بمعنى

--> ( 1 ) « ب » « س » : ياس ؛ « ن » : پاس . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) « س » : كدبانويهاى . ( 3 ) « س » « ب » : ترغاره . ( متن از « ن » است ) . ( 4 ) « س » : جفت باشد . ( 5 ) « س » : نشود . ( 21 ) در برهان معنى تار مو و ريسمان و چنگ و طنبور و طارم و تغار نيز دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى هر چيز كه بر بالاى هم ريزند نيز هست . ( 23 ) در برهان با ثانى مشدد بمعنى پايهء نردبان است و بكسر اول بمعنى طلا و پايهء نردبان .